غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
573
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بتحت تصرف درآورده به شهر درآمد و با آنكه در آن زمان آفتاب بسنبله رفته بود غلهء اصفهان را بواسطه و با تا آنزمان ندرويده بودند بيمن مقدم ميرزا پير محمد طاعون و و با تسكين يافته بار ديگر اصفهان معمور گشت و ايالت آن مملكت تعلق باميرزاده عمر شيخ بن ميرزا پير محمد گرفته ضبط اموال ديوانى بخواجه مظفر الدين نظرى رجوع شد و چون خاطر خطير ميرزا پير محمد از امثال اين امور فراغت يافت قرين دولت و اقبال بصوب دار الملك شيراز تافت . ذكر رفتن ميرزا رستم بآستان خاقان دوستنواز و مراجعت نمودن ميرزا اسكندر بجانب شيراز چون ميرزا رستم و ميرزا اسكندر از معركه كندمان عنان بصوب خراسان تافتند اميرزاده رستم اعتماد بر لطف و كرم خاقان خجسته شيم كرده بدار السلطنة هراة خراميد و باصناف عوارف و عواطف مفتخر و مباهى گرديد و ميرزا اسكندر روزى چند در قريهء احمد كه در ميان تون و طبس واقع است بسر برده چون زمانه بافشاء آن را زبان گشاد نيمشبى از بيراهه روى به طرف بلخ و شبرغان نهاد و در حدود آن ولايات جمعى به دو پيوسته ميرزا قيدو كه حاكم بلخ بود به قصد وى نهضت نمود و ميرزا اسكندر تاب مقاومت نياورده به طرف كنار آب آمويه رفت و از آنجا باندخود افتاده والى آنولايت سيدى احمد ترخان شاهزاده را در مقام مناسب فرود آورد و كيفيت حال بعرض خاقان سعيد رسانيد و آنحضرت از غايت مكرمت در باب سفارش ميرزا اسكندر بميرزا پير محمد نامهء نوشت و نزد سيدى احمد ترخان فرستاده پيغام داد كه رقعه را بميرزا اسكندر تسليم كرده او را مطلق العنان گردان و بعد از وصول آن نوشته ميرزا اسكندر عازم فارس گشته در نماز شام 29 ماه رمضان سنه احدى عشر و ثمانمائه پياده بشيراز درآمد ميرزا پير محمد چون از حال برادر خبر يافت دست از طعام بازكشيده همان ساعت او را طلبيد و آنمقدار اظهار لطف و مرحمت نمود كه خاطرش مطمئن گرديد . ذكر شهادت ميرزا پير محمد بشمشير غدر حسين شربتدار و جلوس ميرزا اسكندر بجاى برادر بزرگوار در شهور سنهء اثنى عشر و ثمانمائه ميرزا پير محمد عزيمت تسخير مملكت كرمان فرموده ميرزا اسكندر را مصحوب خويش گردانيد و چون بموضع دو چاهه رسيد حسين شربتدار كه بيمن التفات پادشاه پسنديده اطوار از مرتبه طبابت بدرجه امارت ترقى نموده بود از